الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

150

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

كسى نيست كه با پيامبر ( ص ) بدرود گفته و مگر او كسى نيست كه جبريل ( ع ) در غسل دادن و كفن كردن پيامبر ياور او بوده است ؟ كسى كه در او آنچه در ايشان است موجود است و در آن شك ندارند و حال آنكه نكوييهايى كه در او موجود است در اين قوم نيست . چه چيزى شما را از او بازداشته است ؟ كاش مىدانستيم . همانا كه اين بيعت شما از مغبون‌ترين مغبونهاست . » ( 1 ) از ابو الحسن على بن عبد الله بن ابى يوسف بن ابى سيف مداينى نقل است كه معاويه براى امير المؤمنين ( ع ) نوشت كه اى ابو الحسن ! براى من فضايل بسيارى است . پدرم از سالارهاى دورهء جاهلى بود و خودم در اسلام پادشاه شدم و من برادر زن پيامبر ( ص ) و دايى مؤمنان و كاتب وحى هستم . چون امير المؤمنين ( ع ) اين نامه را خواند ، فرمود : آيا پسر زن جگرخواره به فضايل خود بر من فخر مىفروشد ؟ اى غلام ! چنين بنويس و اين ابيات را املاء فرمود : ( 2 ) « محمد ( ص ) پيامبر خدا برادر و پدر همسر من است و حمزهء سيد الشهداء عموى من است ، و جعفرى كه هر ظهر و شام همراه فرشتگان پرواز مىكند ، برادر تنى من است . دختر محمد مايهء آرامش و همسر من و گوشت بدنش با گوشت و خون من وابسته است . دو نوهء احمد ( ص ) كه از زهرايند پسران منند و كداميك از شما سهمى چون سهم من دارند ؟ از همهء شما زودتر مسلمان شدم ، در حالى كه كودكى بودم كه به حد بلوغ نرسيده بودم . رسول خدا ( ص ) روز غدير خم ولايت خود بر شما را براى من واجب و لازم فرمود ، و من همواره با شمشير خود بر قوم خويش ضربه زدم تا آنكه در قبال اسلام خوار و زبون شدند . اى واى و واى و آوخ بر كسى كه فردا خداى خود را در حالى كه گناه ظلم و ستم بر دوش اوست ملاقات كند . » « 1 » و چون معاويه اين نامه را خواند به خدمتگزار خود گفت : آن را پاره كن و از ميان ببر كه مبادا مردم شام به پسر ابو طالب گرايش پيدا كنند .

--> ( 1 ) . اين ابيات با اختلاف لفظى اندك و دو بيت اضافه در ديوان منسوب به امير المؤمنين على ( ع ) همراه با ترجمهء آقاى محمد جواد نجفى و هم در صفحهء 238 جلد 38 بحار الانوار به نقل از روضة الواعظين آمده است . ولى در مجموعه‌يى كه با نام « من الشعر المنسوب الى الامام الوصى على بن ابى طالب » به اهتمام عبد العزيز سيد الاهل در بيروت چاپ شده نيامده است . م .